درد دلمو بشنو كه حالمو بدوني
هيچ وقت اينو نخواستي كه قدرمو بدوني
من آرزو مي كردم كه هم زبونت بشم
اميد اينو داشتم كه سايه بونت بشم
چقدر كه وقت بي وقت به ياد تو نشستم
فقط تو رو ميديدم تا چشامو مي بندم
هيچ وقت با هم نموندي اما به پات نشستم
زخم زبون شنيدم غرورمو شكستم غرورمو شكستم
وقتي از من دور بودي دنياي من سياه بود
زنده بودم ولي كن زندگي ام تباه بود
نوشته شده توسط هلسا در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 9:1 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
اگر زمان و مکان در اختيار ما بود
ده سال پيش از توفان نوح عاشقت میشدم
و تو میتوانستی تا قيامت برايم ناز کنی
يکصد سال به ستايش چشمانت میگذشت
و سیهزار سال صرف اندام ديگرت
و تازه در پايان عمر به دلت راه مييافتم.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY