درد دلمو بشنو كه حالمو بدوني
هيچ وقت اينو نخواستي كه قدرمو بدوني
من آرزو مي كردم كه هم زبونت بشم
اميد اينو داشتم كه سايه بونت بشم
چقدر كه وقت بي وقت به ياد تو نشستم
فقط تو رو ميديدم تا چشامو مي بندم
هيچ وقت با هم نموندي اما به پات نشستم
زخم زبون شنيدم غرورمو شكستم غرورمو شكستم
وقتي از من دور بودي دنياي من سياه بود
زنده بودم ولي كن زندگي ام تباه بود
نوشته شده توسط هلسا در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 9:1 موضوع | لینک ثابت
دست گذاشتم رو يکي ...
دست گذاشتم رو يکي که يک فشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ، يا شاعرن يا نقاشن
يا که پشت پنجرش با گريه گيتار مي زنن
يا که مجنون مي شنو تو کوچه ها جار مي زنن
دست گذاشتم رو کسي که عاشقم نمي دونست
سر بودم از خيليا و لايقم نمي دونست
دست گذاشتم رو کسي که مجنونا ديوونشن
همه شاهزاده ها ، دربون دور خونشن
دست گذاشتم رو کسي که رنگ چشماش روشنه
شمشاد همسايمون پيش قدش يه سوزنه
دست گذاشتم رو کسي که طعم چشماش عسله
کمترين شعري که تو مي شنوي از اون غزله
دست گذلشتم رو کسي که ماه ازش طلب داره
خورشيد از شعله ي چشماي اونه که تب داره
دست گذاشتم رو يکي که همه دور و برشن
مردشن ، ديوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن
دست گذاشتم رو يکي که عاشقاش زيادين
همه جورشو داره ، هم عجيبن ، هم عادين
دست گذاشتم رو يکي که نه سفيده نه سياه
ظاهرش گندميه ، به چشمم اما کيميا
دست گذاشتم رو يکي که داشتنش خوابه هنوز
کمترين شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز
دست گذاشتم رو يکي که عادتش نساختنه
سرنوشت هر کسي که مي خواد اونو ، باختنه
دست گذاشتم رو يکي که اون منو دوست نداره
من تو پاييزم و اون اهل يه جا ، تو بهاره
دست گذاشتم رو يکي که شعرمو گوش مي کنه
آخرين بيت و مي خونه و فراموش مي کنه
دست گذاشتم رو يکي که کهکشون ، قايقشه
انقدر دوسش دارن ، هر کي خوبه ، عاشقشه
دست گذاشتن رو يکي که خندشم نفس داره
تو تمام نقشه هاي خوب دنيا دس داره
دست گذاشتم رو يکي که دست گذاشته رو همه
ولي هر کسي رو که تو نشون بدي ، مي گه کمه
دست گذاشتم رو يکي ، ما رو چه به فرشته ها
برو شاعر ، تو بمونو ، عشقو ، دست نوشته ها
دست گذاشتي رو کسي که از تو خندش مي گيره
اينا رو دلم مي گه ، مي گه و بعدش مي ميره
دست گذاشتن رو کسي آسونه اما ساده نيست
توي اينجور بازيا ، خوب هميشه اراده نيست
مي نويسم که ديگه رو هيچکي دست نمي ذارم
ولي نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم
تا مث تو قصه ها ، از يادم اونو ببرم
ولي دست ، عاقلتر مونده روي همين يکي
چرا من بذارمش رو سر و چشام ، الکي
نوشته شده توسط هلسا در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 9:0 موضوع | لینک ثابت
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
نوشته شده توسط هلسا در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 9:16 موضوع | لینک ثابت
دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آيا به دل دستور داد؟
می توان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادی از ساحل مباد؟
موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد؟
آنكه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می دانست تيغ تيز را
در كف مستی نمی بايست داد
نوشته شده توسط هلسا در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ساعت 9:12 موضوع | لینک ثابت
كمي اميدوارم هنوز
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
اين شروع يك شعر عاشقانه نيست
حالت قريبي است
كه گاهي
سراغ آدميزاد مي آيد و
زير و رو مي شوند
باد و آب و خاك و
سر به تمام اجزاي جهان مي توان گذاشت
اما زمان
***
دل و جان به تو مشغول و نظر بر چپ و راست
تا ندانند حريفان
همه مي دانند
رخش
راه خود را گم كرده و
سوارش پيدا
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم پايان اين شعر
آغاز عاشقانه ديگري است:
نفت به 126 دلار رسيده است
گرسنگي جهان را زجر مي دهد
جنگ در لبنان و
اين حالت قريب
چقدر ساده
دلم برايت تنگ شده است
نازنين من
دست خودم نيست
كمي اميدوارم
هنوز![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط هلسا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 9:8 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط هلسا در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت
پاگردها
در پاگرد اول
صداي پاي كسي را را مي شنوم
كه با شتاب از پله ها بالا مي رود
در پاگرد دوم
صداي پا كسي
كه با شتاب از پله ها پايين مي آيد
به پاگردهاي بعد نمي رسم
ميانه اي ندارم بر مي گردم
و آنجا را با ساكنانش وا مي گذارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط هلسا در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 9:7 موضوع | لینک ثابت
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن
عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و در یا شدن
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر
عشق یعنی از رضایش عمر گیر
عشق یعنی زندگی را بندگی
عشق یعنی بندگی آزادگی
نوشته شده توسط هلسا در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 10:51 موضوع | لینک ثابت
عصر اون روز زیر بارونو بهم برگردون من میخام با تو باشم فرقی نداره چه جوری حرف و قولات چی میشه ٬ یعنی فراموشش کنم عصر اون روز زیر بارونو بهم برگردون
خاطراتت لب ایوونو بهم برگردون
توی فال افتاده بود عاشقمی یادت میاد
فال راست توی فنجونو بهم برگردون
عصر اون روز زیر بارونو بهم برگردون
تو بمون با این کارت جونو بهم برگردون
با نگات باز بیا آتیش بسوزون توی دلم
قد اون چشمای مجنونو بهم برگردون
عصر اون روز زیر بارونو بهم برگردون
پس تو هم حرفای خوبم رو بهم برگردون
من میخام برم به یه جزیره به یه جای دور
اجازه م دست توئه اونو بهم برگردون
اونو بهم برگردون ... اونو بهم برگردون
اونو بهم برگردون ... اونو بهم برگردون
خاطراتت لب ایوونو بهم برگردون
توی فال افتاده بود عاشقمی یادت میاد
فال راست توی فنجونو بهم برگردون
عصر اون روز زیر بارونو بهم برگردون
نوشته شده توسط هلسا در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 8:51 موضوع | لینک ثابت
نه!
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوست تر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد...
از تو دریغ می کند
پس من با همه وجودم
خودم را زدم به مردن
تا روزگار ، دیگر
کاری به کار من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم...
تا روزگار بو نبرد...
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم!
نوشته شده توسط هلسا در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 9:59 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
اگر زمان و مکان در اختيار ما بود
ده سال پيش از توفان نوح عاشقت میشدم
و تو میتوانستی تا قيامت برايم ناز کنی
يکصد سال به ستايش چشمانت میگذشت
و سیهزار سال صرف اندام ديگرت
و تازه در پايان عمر به دلت راه مييافتم.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY